نخستین اندیشه خداوند یک فرشته بود نخستین واژه خداوند یک انسان بود
عشق تنها آزادی در دنیا است.زیراچنان روح را تعالی می بخشد که قوانین بشری و پدیده های طبیعی مسیر آن را تغییر نمی دهد . هنگامیکه عشق به شما اشارتی کرد از پی اش بروید هر چند که راهش سخت و ناهموار باشد. هنگامیکه با بالهایش شمارا در بر می گیرد تسلیمش شوید گر چه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروحتان کند.
وقتی با شما سخن می گوید باورش کنید گرچه ممکن است صدایش رویایتان را پراکنده سازد همان گونه که باد شمال باغ را بی بر می کند.
او پرنیان نوازش بالهایی ظریف را احساس کرد که گرد قلب فروزانش پرپر زنان می چرخیدند و عشقی بزرگ وجود اورا تسخیر کرد عشقی که قدرتش ذهن آدمی را از دنیای کمیت و اندازه جدا می کند. عشقی که زبان به سخن می گشاید هنگامیکه زبان زندگی فرو می ماند... عشقی که همچون شعله کبود فانوس دریایی راه را نشان می دهد وبا نوری که به چشم دیده نمی شود هدایت می کند.
زندگی بدون عشق به درختی می ماند بدون شکوفه و میوه . عشق بدون زیبایی به گلهایی می ماند بدون رایحه وبه میوه هایی که هسته ندارند ... زندگی وعشق و زیبایی یک روحند در سه بدن که نه از یکدیگر جدا می شوند و نه تغییر می کند ...
خطاست اگر بیندیشیم عشق حاصل مصاحبت داز مدت وباهم بودنی مجدانه است.عشق ثمره خویشاوندی روحی است واگر این خویشاوندی در لحظه ای تحقق نیابد در طول سالیان و حتی نسل ها نیز تحقق نخواهد یافت . فقط عشق آدم کور است که نه زیبایی را درک می کند ونه زشتی را...
نخستین نگاه معشوق به روح ازلی می ماند که بر سطح آب ها روان شد. بهشت و جهنم را آفرید سپس گفت:*باش* وهمه چیز موجود شد ...
آدمیان محصول عشق را تنها بعد از یار وتلخی صبر و تیرگی یاس درو خواهند کرد...
عشق رازی است مقدس برای کسانیکه عاشقند . عشق برای همیشه بی کلام می ماند. اما برای کسانیکه عشق نمی ورزند عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست...
جبران خلیل جبران
تهیه وتنظیم: فیروز مهرعلیزاده
